کسانی که او را می شناسند عاشق بازیش هستند و فیلمهایش را از دست نمی دهند.
بازی او هنرپیشگی را به معنای واقعی تعریف می کند.
او یک احساس هنرمندانه در فیلمهایش تزریق می کند.به طوریکه درموقع تماشای فیلم خود را دقیقا به جای
شخصیت فیلم می پندارید.رابرت دنيرو به نظر قريب به اتفاق منتقدان سينما, قويترين هنرپيشه سينما است. در 17 آگوست 1943در نيويورک, از پدر و مادری هنرمند متولد شد. پدرش شاعر
مجسمه ساز و نقاش بود. مادرش ويرجينيا آدميرال نيز يک نقاش
بود که مدت کوتاهی پس از تولد بابی از پدر او جدا شد. او در
ايتاليای کوچک نيويورک, برانکس بزرگ شد. به خاطر خجالتی بودن
و جثه کوچکش به Bobby Milk معروف شد
در 10 سالگی اولين نقشش را در تاتری در نقش شير در جادوگر
اوز بازی کرد ولی بعدا برای پيوستن به يک گروه خيابانی تأتر را کنار
گذاشت. ولی در شانزده سالگی بازی در نمايش خرس اثر چخوف
او را به دنيای بازيگری برگرداند تا او اولين چک دستمزدش را به
عنوان بازيگر دريافت کند.بابی پس از آموزشهايي که توسط استلا
آدلر (Stella Adler) و لی استراسبرگ (Lee Strasberg) کار حرفه
ای خود را در زمينه بازيگری به طور نامنظم در برادوی و بعضا
تبليغات تجاری برای تلوزيون آغاز نمود.
اولين نقش حضور او در فيلم سه اتاق در مانهاتن
(Trois chambres à Manhatta) در سال 1965 بود که در آن به
عنوان سياهی لشگر و به عنوان مشتری رستوران در يکی از
سکانسهای فيلم ظاهر شد. در همان سال موفق به دريافت
پيشنهاد بازی در يک نقش کوچک که به همراه صحبت کوتاهی
بود برای فيلم ميهمانی عروسی (The Wedding Party) محصول
سال 1966 گرديد. آشنايي او با يکی از دستياران برايان دی پالما
(Brian De Palma) برای او شانسی بود برای گرفتن اولين نقش
اصلی در فيلم تبريکات (Greetings) محصول 1968که متأسفانه
فيلم موفقی نبود. هر سه فيلم اول دنيرو با شکست همراه بود.
اولين موفقيت بابی در برابر دوربين با فيلم Bloody Mama در سال
1970 به دست آمد. اين فيلم درهای ورود بابی را به هاليود گشود
و او توانست به بزرگترين مرکز فيلمسازی جهان وارد شود تا بتواند
تبديل به بزرگترين هنرپيشه سينما شود. بابی کماکان به ايفای
نقشهای ارزان مشغول بود تا نقشی را در برابر مايکل موريارتی
(Michael Moriarty) برای فيلم طبل را آهسته بنواز (Bang the
Drumb Slowly) محصول 1973 ايفا نمود. ايفای نقش يک بازيگر
حرفه ای بيسبال ساده انديش که از بيماریHodgkins رنج ميبرد،
باعث شد تا بابی بتواند جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل را از New
York Film Critics دريافت کند.
در همان سال ايفای نقشی در فيلم Mean Streets اثر کارگردان
بزرگ سينما مارتين اسکورسيزی (Martin Scorsese) به همراهی
هاروی کيتل (Harvey Keitel) شروعی برای مجموعه ای از کارهای
مشترک اين کارگردان بزرگ و دنيرو شد.
موفقيت بزرگ بعدی دنيرو هنگامی بود که فرانسيس فورد کاپولا
(Francis Ford Coppola) او را برای نقش دون کورلئونه جوان در
فيلم پدرخوانده 2 (God Father II) محصول 1974 انتخاب کرد. ارائه
شخصيتی چند لايه در اين فیلم با آن لهجه قوی و شیرین
سیسیلی که نتیجه ساعتها تمرین و مطالعه بود منجر به دریافت
اولین جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش دوم شد. در هر
خیابانی در هر شهری در این دنیا یک هیچ کسی هست که رویای
کسی بودن را در سر دارد.
بابی برای اجرای نقشی در یکی از فیلمهای ساخته اسکورسیزی
که به یکی از بهترین فیلمهای رابرت دنیرو شد! روزهای متمادی را
در تاکسی ها در نیویورک می نشست و رفتارهای رانندگان تاکسی
را تماشا میکرد تا خود او در سال 1976 نقش ترویس بیکل (Travis
Bickle) را در فیلمراننده تاکسی (Taxi Driver) ایفا کند. دنیرو در
نقش یک سرباز از جنگ برگشته که به علت اختلالات روانی قادر
به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار میشود
و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم
نیویورک میشود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی میکند) پس
از اندی متوجه فجایعی که در خیابانها و در بطن مردم در جریان
است میشود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف
کردن این مشکلات مینماید. روشهای او خشونتبار است و نهایتا
تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش
یک فاحشه را بازی میکرد) به خانه میگردد. حس انزوای تراویس
تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی میکرد. البته دنیرو بازیگری
چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم
سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت. سکانسی از فیلم که
در آن رابرات در جلوی آیینه ایستاده و در حالیکه تپانچه ای را که به
تازگی خریده در کمر دارد با خود صحبت میکند. صحنه ایست که
هیچگاه از خاطره دوستاداران او خارج نخواهد شد.
کار بعدی او فیلم نیونیورک, نیویورک (New York, New York)
محصول 1977 از دیگر ساخته های مارتین اسکورسیزی است که
بابی در آن نقش یک نوازنده ساکسیفون را ایفا میکند. دنیرو در
سال 1976 در فیلم 1900ساخته برناردو برتولوچی (Bernardo
Bertolucci) به همراه ژرارد دیپاردیو (Gérard Depardieu) نیز شرکت
داشت که این فیلم به زبان ایتالیایی و محصول مشترک سه کشور
فرانسه, ایتالیا و آلمان بود.
در سال 1978 رابرت دنیرو با اجرای نقش مایکل ورانسکی
(Michael Vronsky) در فیلم شکارچی گوزن ساخته (Michael
Cimino) یکی دیگر از بازیهای عالی خود را ارائه داد. شکارچی گوزن
یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداریها فیلمی در مورد
یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه
وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو
برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی بهم ریخت و تنش را
با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن میشد) کلا خالکوبی کرد تا
نقش یک جنایتکار جنسی را بازی کند. واقعا کدام بازیگری را سراغ
دارید که اینچنین عاشق نقشهایی باشد که بازی میکند.
فیلم بعدی او که از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی میباشد در
سال 1980 ساخته شد و اولین جایزه اسکار بازیگر نقش اول را برای
او به همراه آورد. گاو خشمگین (Raging Bull) که بابی در نقش
جیک لا موتا (Jake La Motta) یک مشتن زن وزن متوسط که بسیار
قوی ولی احساسی بسیار متزلزل میباشد. این فیلم بر اساس
کتابی اثر خود جیک لا موتا ساخته شده است. دنیرو در آثار دیگری
از مارتین اسکورسیزی شرکت داشت که آخرین آنها کازینو
(Casino) محصول 1995 میباشد. تنها پیشنهادی را که از سوی
مارتین اسکورسیزی رد کرد ایفای نقش اول در ساخته سال 1988,
آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation Of Christ) میباشد
که بر اساس رمانی از نیکوس کازانتزاکیس (Nikos Kazantzakis)
نویسنده مشهور یونانی میباشد که میتوان از آثار معروف او به
زوربای یونانی اشاره کرد.
رابرت دنیرو در طول دوران بازیگری چهره های بسیار متفاوتی را ارئه
کرده است که به رغم شباهتهای ساختاری بسیاری از آنها نقش
آفرینی دنیرو در آنها کاملا متفاوت بوده است. او در نقش آدمکش,
مشت زن, کمدین, راننده تاکسی, گانگستر, یک مافیایی, پلیس,
دزد, کارگاه و ظاهر شده است ولی هیچگاه هیچ اثری از هیچ یک
در دیگری نشان نداده است. او در فیلم مأموریت (Mission) محصول
1986 و به کارگردانی رولند جاف (Roland Joffe) دو شخصیت کاملا
متفاوت را ارائه داد که کاملا با هم در تضاد بودند ولی انتقال از یکی
به دیگری چنان ظریف و بی نقص از سوی او انجام شد که تماشگر
به سختی متوجه این تغییر میشود, در عین اینکه این تغییر کاملا
واضح انجام میشود. بسیاری از هنرپیشه های سینما به یک
کارگردان قدر و یا یک فیلم نامه قوی نیاز دارند تا بتوانند بازی خوبی
ارائه دهند ولی حضور دنیرو در یک فیلم که از هر دو مورد کارگردان
و فیلم نامه بی بهره باشد میتواند دلیل کافی برای تماشای این
فیلم باشد.
به عنوان مثال حضور او در فیلم آرزوهای بزرگ (Great
Expectations) محصول 1998 و ساخته (Alfonso Cuarón) این فیلم
را که نه چندان قوی و موفق بوده است برای لحظاتی دیدنی و قابل
تحمل میکند. دنیرو به تازگی با حضور در چند فیلم کمدی در کنار
هنرپیشگان صاحب سبکی در این ژانر مثل بیلی کریستال (Billy
Crystal) , ادی مورفی (Eddy Murphy) و بن استیلر (Ben Stiller)
نشان داده است که علاوه بر ایفای نقشهای جدی میتواند به عنوان
یک هنرپیشه کمدی هم قوی و زیبا ایفای نقش کند. کماینکه یکبار
در سال 1983 با بازی در فیلم سلطان کمدی(The King Of
Comedy) اثر مارتین اسکورسیزی این مطلب را ثابت کرده
بود. در این فیلم او با غولی همچون جری لوئیس (Jerry Lewis)
همبازی بود. از آثار کمدی او میتوان به این موارد اشاره کرد. این
را تحلیل کن (Analyze This) ساخته سال 1999 هارولد رمیس
(Harold Ramis) که قسمت دوم آن با نام آن را تحلیل کن (Analyze
That) در این ماه به نمایش درآمد. والدین را ملاقات کن (Meet The
Parents) محصول سال 2000 ساخته جی رواک (Jay Roach) و
زمان نمایش (Showtime) ساخته سال 2002 تام دی (Tom Dey).
بازی دنیرو بسیار روان و ساده و درعین حال قوی است. در بازی او
کمتر میتوان جوشش احساسات را دید. بازی که در بسیاری از
فیلمها او را به عنوان یک بازیگری کاملا ساده و معمولی نشان
میدهد ولی با کمی دقت میتوان فهمید که این سادگی و روانی
در ارائه شخصیتها تا چه حد توانسته است تماشاگر را به آن
شخصیت نزدیک کند و تمامی روحیات او را به تماشگر نشان دهد.
این سادگی در ارائه نقش باعث شده است که بسیاری از
تماشگران او را در برابر هنرپیشگانی مثل آل پاچینو (Al Paccino),
برد پیت (Brad Pit) و دیگران هنرپیشه ای معمولی تصور کنند. ولی
تنها با دقت به آن پنج دقیقه به یاد ماندنی فیلم Heat که رابرت
دنیرو و آل پاچینو روبروی هم مینشینند و با هم صحبت میکنند.
کافی است که ما را با اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی
هم عقیده سازد که رابرت دنیرو همیشه به بهترین شیوه ممکن
نقشش را ارائه میدهد.
مارتین سورسز و رابرت دی نیرو برای ساخت فیلمی در مورد زندگی
خود با هم همکاری می کنند. این کارگردان ها و برندگان جایزه
اسکار هر دو در یک محله در نیویورک متولد شده و در کنار هم در
فیلم های " گود فلاس " و " گاو خشمگین " ایفای نقش کرده اند.
اکنون این دو تصمیم دارند برای ساخت فیلمی در مورد زندگیشان
با هم همکاری کنند و دی نیرو این خبر را تایید کرده است..
ضبط این اثر زمانی که دی نیرو کارگردانی فیلم " شبان نیکو " را
در کنار آنجلینا جولی ، مت دمون و جو پسی به اتمام برساند آغازخواهد شد.
بیوگرافی کلی از رابرت دنیرو:
نام:رابرت دنیرو
سال تولد: 17 آگوست 1943
محل تولد: نيويورك
تحصيلات: دانش آموخته رودس اسكول نيويورك و هاي اسكول آف ميوزيك اند آرت.
نامزد اسكار: راننده تاكسي)مارتين اسكورسيزي، 1976)، شكارچي گوزن (مايكل چيمينو، 1978)، تنگه وحشت (مارتين اسكورسيزي، 1992 )
برنده اسكار: پدرخوانده2 (فرانسينس فورد كاپولا، 1974)، گاو
خشمگين (مارتين اسكورسيزي، 1981(
لقب : بابي ميلک ( شيربرنج ) اين لقب را در کودکي به خاطر رنگ
سفيد پوستش به او دادند.
قد : 178
- داراي عنوان پنجم در مجله انگليسي از ميان 100 ستاره سينمائي تمام دوران (اکتبر 1997)
- در سال 2002 به عنوان بازيگر آمريکايي ايتالياي معرفي شد. او اغلب در فيلم ها نقش يک آمريکايي – ايتاليايي را ايفا مي کند ولي يک تيره ايرلندي نیز دارد.
- رکورد اضافه وزن او براي ايفاي نقش در فيلم گاوخشمگين (1980)
60 پوند (حدود 27 کيلوگرم بود) ولي 7سال بعد Vincent D’onofrio
با اضافه کردن 70 پوند (حدود 32 کيلوگرم ( رکورد او را براي ايفاي
نقش در فيلم کت تمام فلزي شکست (1987 ).
- دنيرو موسس اولين فستيوال Tribeca در ماه مي سال 2002
مي باشد.او تصميم به احياي دوباره يک فضاي تجاري پس از
حملات 11 سپتامبر داشت که اين پروژه نيز اجرا شد.
- براي آموزش زبان سيسيلي به خاطر نقش Vito Corleone در فيلم
پدر خوانده ، چهار ماه آموزش ديد ، تقريبا تمام دالوگهاي ويتو به
زبان سيسيلي بود. او به عنوان دومين ستاره تمام دوران در کانال
4 بريتا نيا انتخاب شد. بد نيست بدانيد که او دراين برنامه رقابت
نزديکي با آل پاچينو داشت.
همسران :
Abbott Diahnne .1 و یک فرزند ( 1976 – 1988 )
Grace Hightower .2 – تقاضاي طلاق،تاکنون 1فرزند
(17 ژوئن 1997)
Drena Deniro (درناد نيرو) : دختر خوانده رابرت دنيرو محبوب
مي شود ، او فرزند Diahnne و همسر سابق او مي باشد.
-همچنين دنيرو و Diahnne فرزند پسري به نام رافائل دنيرو دارند
که او نيز بازيگر است. دنيرو و همسر دومش (گريس) در 18 ماه
مارس سال 1998 صاحب فرزندي به نام ) اليوت) شدند .
- رافائل دنيرو ، پسر رابرت دنيرو در استوديو بازيگري " استلاادلر" و
" لي استرابرگ" آموزش ديده است.
- رابرت دنيرو از مريل استريپ به عنوان بازيگر مورد علاقه اش براي
ايفاي نقش در کنارش ياد کرده است .
Quaye -در ترانه اش با نام در خشش يکشنبه از او ياد مي کند
با اين مضمون من يک قهرمان هستم ، همانند رابرت دنيرو.
- دنيرو اغلب بازيگر نقشهاي خشن و يا شخصيت هاي روانپريش
مي باشد.
-او صاحب رستورانهاي زيادي در نيويورک است. از قبيل Nobu ،
Laylaرستوران Ago در غرب هاليوود. رستوران Rubicon در
سانفرانسيسکو با شراکت فرانسيس فورد کا پولا و رابين ويليانفر.
-دنیرو طبق تشخيص پزشکان مبتلا به سرطان پروستات است. او
تحت معالجه مي باشد و پزشکان معتقدند که وي به بهبودي کامل
خواهد رسيد.(اکتبر 2003)
-دنيرو و آل پاچينو تنها در يک فيلم با هم بازي کردند که در آن هم
تنها در يک پلان ديده مي شوند.
-در کودکي به خواندن نمايشنامه علاقه نشان مي داد. او در
جشنواره اي در سال 1981 روبان سبزرنگي را بر يقه اش زده بود
که بعدها اين به صورت يک سنت درآمد. اين روبان ياد بودي بود براي
هزاران کودک آفريقايي آمريکايي که در قتلهاي زنجيره اي
Atlanta, Georgia قرباني شدند (1981-1980). اين روبان را يکي
از طرفدارانش به او داده بود ،خانواده هاي قربانيان ماهها اين روبان
ها را داشتند.
- در فيلم فرانک اشتاين نقش اصلي را ايفا کرد. تبديل کردن او به
يک شخص عظيم الجثه مستلزم مهارت هاي بسيار زيادي بود چون
Kenneth Branagh که نقش دکتر فرانک اشتاين را بازي مي کرد با
او هم قد بود بسياري از حقه هاي سينمايي که بعدها در فيلم
ارباب حلقه ها براي بزرگ جلوه دادن افراد جادوگرها و غول ها به
کار رفت ، قبلا در فيلم فرانک اشتاين براي عظيم الجثه نشان دادن
دنيرو در برابر بقيه بازيگران به کار گرفته شده بود.
نام فیلم ها :
1.سه اتاق در منهتن ژان پير ملويل، 1965
2.تبريكات (برايان دي پالما، 1968)
3.سلام مامان! (برايان دي پالما،1970)
4.مامان فشنگي (براجر كورمن،1970)
5.طبل را آهسته بزن (جان هنكاك، 1973)
6.خيابان هاي پايين شهر (مارتين اسكورسيزي، 1973)
7. پدرخوانده2 (فرانسيس فورد كاپولا، 1974)
8. راننده تاكسي (مارتين اسكورسيزي، 1976)
1900 .9 برناردو برتولوچي، 1976
10.نيويورك، نيويورك (مارتين اسكورسيزي، 1977)
11. شكارچي گوزن (مايكل چيمينو، 1978)
12.گاو خشمگين (مارتين اسكورسيزي، 1980)
13.سلطان كمدي (مارتين اسكورسيزي، 1983)
14.روزي روزگاري آمريكا (سرجيو لئونه، 1984 )
15. قلب فرشته آلن پاركر، 1987
16. تسخيرناپذيرها برايان دي پالما، 1387
17. گريز نيمه شبانه(مارتين برست، 1988)
18. بچه هاي خوب (مارتين اسكورسيزي، 1990)
19. بيداري (پني مارشال، 1990)
20. تنگه وحشت مارتين اسكورسيزي، 1991
21.قصه اي از برانكس (رابرت دنيرو، 1993)
22.كازينو (مارتين اسكورسيزي، 19959)
23. مخمصه (مايكل مان، 1996)
24. جكي براون (كوئنتين تارانتينو، 1997)
25. خوابگردها (1996)
26. موفق هاي يك شبه (بري لوينسون، 1996)
27.اتاق ماروين (جري زاكس1996(
28. رونين ( 1998 )
29. دم سگ را بجنبان بري لوينسون، 1998
30. راكي و بولوينكل 2000
31. اين را تحليل كن (1999)
32. زمان نمايش (2002)
33. شهري كنار دريا


